تبليغاتX
نماشعر

 

معرفي سرزمين من

چهارمين شماره از ويژه نامه "سرزمين من" همشهري منتشر شد. اين ويژه نامه كه توسط گروه مجلات همشهري توليد مي شود؛ به موضوعات ايران‌شناسي و ايرانگردي مي‌پردازد و مطالبي درباره ميراث طبيعي و فرهنگي ايران و جذابيت‌هاي آن دارد.

پرونده جلد اين شماره از نشريه، گزارشي است اختصاصي با نام "شوشي‌ها بيدار مي‌شوند" كه از رسمي قديمي به‌نام نوروز صياد، بين مردم روستايي در جنوب جزيره قشم مي‌گويد. روزي كه صيادان به دريا نمي‌روند و سال نوي صيادي آغاز مي‌شود.

از ديگر مطالب اين شماره پرونده‌اي است كه زير عنوان ميراث مقاومت قرار گرفته و در آن خواننده با سفري به خوزستان، مكان‌هاي مهم مقاومت 35 روزه خرمشهر را بازشناسي و رخدادهاي مهم آن روزها را بررسي مي‌كند.

پرونده بخش طبيعت اين شماره سرزمين من سراغ پروانه‌هاي ايران رفته ‌و ضمن واگويه خاطرات يك پروانه‌شناس،  گونه‌هاي منحصر‌به‌فرد پروانه در ايران را معرفي كرده است. گزارش تخريب محيط زيست اين شماره هجوم گرد و غبار بي‌سابقه در تابستان گذشته‌ را بررسي كرده است.

سفر به خوشبوترين شهر دنيا و گزارش از گلابگيري قمصر در بخش مردم‌شناسي، معرفي بناي ايلخاني بارگاه امامزاده يحيي(ع) در ورامين از ديگر مطالب اين شماره است.

سرزمين من در هر شماره، بخشي را به راهنماي سفر اختصاص مي‌دهد كه در اين شماره علاوه بر راه‌هاي رسيدن به درياچه گهر در لرستان، چند مقصد گردشگري ديگر، معرفي شده است. 

همچنين به همراه اين شماره از نشريه؛ مانند شماره‌هاي قبل ضميمه‌اي رايگان براي كودكان منتشر شده است. پوستر پروانه‌هاي ايران اطلاعات جذابي درباره تولد، زندگي و تنوع و پراكندگي آنها را به صورت داستان براي كودكان ارايه مي‌دهد.

چهارمين شماره از نشريه سرزمين من به سردبيري رضا مختاري در 160 صفحه و با قيمت 2500 تومان به صورت تمام رنگي و گلاسه منتشر شده است.

 

 

 

+ نوشته شده توسط ايمان مهدي‌زاده در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 12:19 |
عيد فطر مبارك و مهم‌تر روز باشكوه قدس مبارك.

گرچه مبارك غلام شماست اما اين روزها همه چي مبارك!

+ نوشته شده توسط ايمان مهدي‌زاده در دوشنبه سی ام شهریور 1388 و ساعت 9:31 |
باوركردني نيست اما انگار چاره‌اي نداريم. البته هنوز مي‌توان اميدوار بود. منبع آدم موثقي بود. هرگز شوخي تا اين حد زننده نمي‌كند. حرف بين بچه‌ها با پيامك مي‌چرخد.

چقدر آشفته است اين كلمات؟!

وقتي پيامك را ديدم ناخودآگاه بلند توي تحريريه گفتم نه. متن آن اين بود: عباس جعفري در نپال درگذشت. روحش شاد و راهش پررهرو باد

تاسف همه وجودم را گرفت. طبيعت‌مردي كه آرام ۱۰ دقيقه نشستن نداشت. او را از وقتي كه دبير سرويس كوه دوماهنامه دوستداران شكار و طبيعت بود مي‌شناختم. گرچه او سالها بعد در همين محيط مطبوعاتي و طبيعت‌گردي مرا شناخت. همه جا را خوب گشته بود و با كمال تواضع مي‌گفت هيچ جا را هنوز نديده‌ام. پديده‌اي بود كه بهترين و عجيب‌ترين عكس‌هاي طبيعت را داشت و مي‌گفت عكاس نيستم.

آنچه تاحالا شنيديم؛ قصد داشت همراه همسرش فرخنده به بوتان برود. در نپال قايق يك‌نفره به رود مي‌اندازد تا در تندآب پارو بزند و تفريحي كند. رود او را با خود برده. او به طبيعت برگشته و ديگر پيش انسان‌ها برنگشته.

حالا عموعباسي نيست كه از كوه‌هاي كوچك با شوق برايش بگوييم و تشويقمان كند و بگويد اتفاقا كوه سختي بوده. خوب فتحش كرديد.

كسي كه عاشق بيابان بود آن را براي صعود انتخاب كرد همانطور كه هرمز اسدي كمك به حيوانات زبان‌بسته (گوزن زرد)را.

+ نوشته شده توسط ايمان مهدي‌زاده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 و ساعت 19:1 |
اخبار جالبي كه طي دو روز متوالي از رسانه‌هاي ميلي شنيده‌شد حكايت از ساخت و ساز در مرقد امام داشت و مصلي كه تعجبي انگيخت.

در حالي كه ساعت كار شده بين ۹ تا ۱۳ و قبل از اينكه بخواهيم مديران دولتي را براي مصاحبه پيدا كنيم از جلسه يكراست رفته‌اند سراغ اجراي فرايض ديني كارگران و پيمانكاران بايد همچنين به ساخت و سازي كه تاكنون نبوده ادامه دهند. تناقضات جمله‌هايم خودم را هم مي‌خنداند چه برسد ديگران را!

 در ماه خودسازي كه همه روزه مي‌گيرند و ساعاتي را به نيايش مشغولند فرصت و مجال كمتري به كار دنيا داده مي‌شود اما خب چاره انگار در ساخت و ساز است!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده توسط ايمان مهدي‌زاده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 13:20 |
نه طرفدار راستم نه چپ. اصلا به ما چه مربوطه كه اينها چه مي‌گويند. مگه اون روزهايي كه هر كدوم چلچل مستونشون بود فكر ما بودن كه زمستونشون به فكرشون باشيم.

ديشب يكي از عزيزان گله داشت از خبرنگاري كه دادگاهي شده بود و به مهدي هاشمي رنگ پاشيده بود. مي‌گفت او در سايت جمهوريت كار مي‌كرده.

ديشب تا صبح روزهايي رو به ياد آوردم كه توي روزنامه كارگزاران كار مي‌كرديم و جاي حقوق بهمون توهين كردن. همون موقع گفتم اگه اينها نمي‌تونن ۱۰۰ نفر نيروي خودشونو بچرخونن چطور مي‌خوان مملكتو بچرخونن.

توي اين كشور بعضي‌ها جوراي عجيب و غريبي پول در مي‌آرن؛

حق ماموريت روزي ۲۰۰ هزار تومان براي بسيجي ۱۸ ساله كه درآمد خانواده‌ش ماهي ۳۰۰ هزارتومانِ.

گرفتن امتيازهاي مختلف و بهره‌برداري از معدن و اينجور چيزها.

كار زياد و پول كم مثل روزنامه‌نگاري! همراه با انواع انگ و توهين و بهتان و دشنام.

انواع دلالي

توي دادگاه‌هاي اخير يك سري آدم محاكمه مي‌كنن كه من درباره‌ش قضاوتي ندارم اما كاش دادگاه صالحي هم پيدا مي‌شد براي دفاع از حقوق صنفي روزنامه‌نگار كه هر كس از راه مي‌رسه بهش انگ نچسبونه در حالي كه نه بيمه داره نه آينده. فقط استرس داره و ...هميشه در آستانه بيكاريه!

 

 

+ نوشته شده توسط ايمان مهدي‌زاده در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 11:47 |
همه ما گاهي به جادو فكر كرده‌ايم. به جايي رسيده‌ايم كه اين روزها اسمش را از زبان خيلي‌ها مي‌شنويم. عجب حكايتي داره اين طلسم و جادو!!!

هري پاتر كجايي كه مردم‌رو جادو كردن! 

+ نوشته شده توسط ايمان مهدي‌زاده در یکشنبه هشتم شهریور 1388 و ساعت 13:43 |
نگرانم. حق دارم نگران باشم. امروز رفتم بانك ملت خيابان كريمخان در تقاطع ايرانشهر. ساعت ۱۶ بود كه كارت را كردم توي سوراخ عابر بانك. ۱۰ هزار تومان ناقابل گرفتم. يكي از پنج‌هزارتوماني‌ها تقلبي بود. بانك بسته بود و سيگارفروش گفت برادر تقلبي است. دقت كن بندش را ببين. دقت كردم و نگران شدم كه يك بانك دولتي پول تقلبي گذاشته كف دستم و تنها يك شاهد دارم. به چهارنفر نمي‌رسد. بي‌خيال پنج تومان. فداي سرم. نگران روزي هستم كه گندي بالا بيايد كه ميليون‌ها و ميلياردها تومان پول تقلبي توي مملكت بين مردم گشته.
+ نوشته شده توسط ايمان مهدي‌زاده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 و ساعت 18:47 |
از الآن اعلام عمومي مي‌كنم عاشق برگزاري راهپيمايي ميليوني روز قدس هستم.

چه شود؟!

البته حالا مونده تا محرم‌الحرام. اينجاست كه تجمعات ديني به درد مردم و كشور بيمار مي‌خوره.

+ نوشته شده توسط ايمان مهدي‌زاده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 و ساعت 9:40 |
همه چي در هم قفل شده

كليد بيارين!

+ نوشته شده توسط ايمان مهدي‌زاده در یکشنبه چهارم مرداد 1388 و ساعت 17:28 |

مرگ بر روسيه، مرگ بر چين

در حالي كه حجت‌الاسلام تقوي درباره شناخت دشمن به عنوان يك مسئله كارشناسي حرف مي‌زد، مردم دشمنشان را شناخته و شعارهاي جديد مي‌دادند.

+ نوشته شده توسط ايمان مهدي‌زاده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت 9:33 |